الشيخ أبو الفتوح الرازي
139
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
حال بيني و بينه كذا ، يعنى منع كرد . و « حوالت » ، انقلاب حق بود از كسى به كسى ديگر ، و « محاولت » ( 1 ) ، گشتن بود در طلب كارى . و « حول » در چشم ، انقلاب او باشد ، و « حول » ، انقلاب بود . قال اللَّه تعالى : لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا ( 2 ) ، و « محاله » ، جهره ( 3 ) بود براى آن كه گردد . * ( ذَهَبَ اللَّه بِنُورِهِمْ ) * ، يعنى ( 4 ) اذهب اللَّه نورهم . و اين « با » را « با » ى تعديه خوانند . خداى تعالى نور ايشان ببرد . اگر گويند : در أوّل آيت مىگويد : * ( اسْتَوْقَدَ ناراً ) * ، و در آخر مىگويد : * ( ذَهَبَ اللَّه بِنُورِهِمْ ) * ، خداى تعالى نور ايشان ببرد ، و آتش كه نور از او بشود ، آتش نباشد . جواب آن است كه : آتش مشتمل است بر دو وصف : يكى نور ، يكى احراق ، يكى سبب منفعت ، يكى سبب مضرّت . حق تعالى باز نمود كه : من از آتش ايشان سبب منفعت ببردم ، سبب مضرّت رها كردم تا از هر دو وجه بر طرف ( 5 ) خسارت باشند . * ( وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ ) * ، جمع ظلمت باشد ، و « ظلمت » ، ضدّ ضياء بود ، و معنى او انتقاص نور باشد . و « ظلم » در لغت نقصان باشد ، بيانش قوله تعالى : آتَتْ أُكُلَها وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْه شَيْئاً . . . ( 6 ) ، اى لم تنقص . و آن كه در مثل گفتهاند : من اشبه اباه فما ظلم ، معنى آن است كه : ما نقص حقّ الشّبه . و « ظلم » ، برف باشد براى آن كه كاهد . و « ظلم » كه آب دندان بود ، روشنى او مشبّه است به برف . * ( لا يُبْصِرُونَ ) * ، عبد اللَّه عبّاس گفت : حقّ و راه راست نمىبينند ، امّا معنى آيت و وجه تشبيه احوال منافقان به حال كسى كه آتش بر افروزد چون پيرامن او به آتش روشن شود ، خداى تعالى نور آتش او ببرد و در تاريكى رها كند او را از كجاست وجه شبه ( 7 ) دارد ؟ در او چند قول گفتند : عبد اللَّه عبّاس و قتاده و ضحّاك و مقاتل و سدّى مىگويند : وجه تشبيه آن است كه خداى تعالى منافقان را تشبيه كرد [ 33 - ر ] به
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : محاوله . ( 2 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 108 . ( 3 ) . مب ، مر : چهره . ( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : اى . ( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : طريق . ( 6 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 33 . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : تشبيه .